|
حرفهای ناتمام
|
کو سوره ای که خوب روایت کند مرا
هر شب به راه راست هدایت کند مرا
در تنگنای آجر و سیمان نشسته ام
چشمم به پنجره که حمایت کند مرا
سرشار از غبار دروغ است صورتم
از آینه نخواه روایت کند مرا
در راه پر غرور بهشت است نوبتم
نفرین به دوزخی که رعایت کند مرا
فرقی نمی کند که دراین باغ بی بهار
گل یا که دست باد حکایت کند مرا
چیزی شبیه چنبرک مار چشم تو
هر شب به صرف زهر زیارت کند مرا
از این همه فرشته زیبا در آسمان
شیطان چرا همیشه عبادت کند مرا ؟!
تنها حضور صادق چشمان مست او
شاید به راه راست هدایت کند مرا