تبليغاتX
جام بلا - قیصر هم رفت
حرفهای ناتمام

 

                         ناگهان چقدر زود دیر می شود

 

 

 

وقتی تو نیستی

 

نه هست های ما

 

چونانکه بایدند

 

                 نه بایدهای ما...

 

مثل همیشه آخر حرفم

 

و حرف آخرم را

 

                       با بغض می خورم

 

پاییز در دفترچه کاهی خود سه شنبه ای را نگارش کرد که به یقین پایتخت درد جهان خواهد بود سه شنبه ای که به قول پرستو در کوچه آفتاب هنگام تنفس صبح، آینه ای ناگهان شکسته شد سه شنبه ای تلخ و بی حوصله سه شنبه ای سنگین و سرسخت سه شنبه ای که کوه غم آفریده شد روزی که با دستور زبان عشق گلها همه آفتابگردان وار به دور آفتابی بی غروب ، غروب را به تماشا نشستند.

آری گل آفتابگردان شعر آرمانگرایی دکتر قیصر امین پور هم مثل چشمه مثل رود مثل سید حسن رفت. رفت تا یار دیرینش تنها نباشد و برای همدیگر بدور از هیاهو شعر بخوانند:

 

سنگ ناله می کند: رود رود بی قرار

کوه گریه می کند: آبشار آبشار

 

آه سرد می کشد، باد، باد داغدار

خاک می زند به سر آسمان سوگوار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:5  توسط حمزه زارعي  |